محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6762
تاريخ الطبرى ( فارسي )
گروههايش را پراكندهاند كه به يكى از نواحى يمن رفته . پس از آن سلطان ، سه روز رفته از شوال ، مظفر بن حاج را خلعت داد و ولايتدار يمن كرد . ابن حاج ، پنج روز رفته از ذى قعده ، حركت كرد و سوى كار خويش در يمن رفت و آنجا ببود تا درگذشت . هفت روز مانده از رجب اين سال ، خيمه هاى مكتفى را برون بردند و بر در شماسيه بپاكردند كه مىخواست سوى شام رود به سبب ابن خليج . اما شش روز مانده از آن ماه از مصر از جانب فاتك خريطه اى آمد كه مىگفت وى و سرداران سوى خليجى رفتهاند و پيكارهاى بسيار در ميانشان بوده و در آخرين پيكارى كه ميانشان رخ داده بيشتر ياران وى كشته شدهاند ( 129 و بقيه هزيمت شدهاند كه بر آنها ظفر يافته و اردوگاهشان را به تصرف آوردهاند ، خليجى گريزان شده و وارد فسطاط شده و در آنجا بنزد مردى از اهل شهر نهان شده ، دوستان وارد فسطاط شدهاند و چون آنجا قرار گرفتهاند به خليجى و ديگر ياران نهان شدهء وى رهنمون شده كه آنها را گرفته و به نزد خويش بداشته . مكتفى به فاتك نوشت كه خليجى و ديگر كسانى را كه با وى دستگير شدهاند به مدينة السلام فرستد ، پس از آن خيمه هاى مكتفى را كه به در شماسيه برده بودند پس بردند و كس فرستاد كه خزانه هاى وى را پس آرند و آن را كه از تكريت گذشته بود پس آوردند . فاتك ، خليجى را با جمعى از آنها كه با وى اسير شده بودند از مصر همراه بشر وابستهء محمد بن ابى الساج به مدينة السلام فرستاد و چون روز پنجشنبهء نيمه ماه رمضان همين سال شد وى را از در شماسيه وارد مدينة السلام كردند . بيست و يك كس را پيش روى وى بر شتران مىبردند كه همه كلاهها و جبه هاى حرير داشتند كه چنان كه گفتهاند ، دو پسر بينك ، و ابن اشكال ، كه از اردوگاه عمرو صفار به امانخواهى بنزد سلطان آمده بود ، و صندل مزاحمى خادم سياه از آن جمله بودند . وقتى خليجى به نزد مكتفى رسيد و او را نگريست بگفت تا او را در خانه خلافت بدارند و نيز بگفت تا ديگران را در زندان نو بدارند كه آنها را به نزد ابن عمرويه فرستادند كه نگهبانى بغداد با وى بود . پس از